نویسنده: - یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠

به خاطر می‌آورد که باید بمیرد.




نویسنده: - شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٠

نوعی بی‌اعتدالی وجود داشت؛ چیزی که جاودانه کودکانه بود.




نویسنده: - جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠

کسانی هستند که از هنر گوش دادن برخوردارند ... در هر حالی.




نویسنده: - پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٠

میکل آنژ: از این دلقک بازی‌ها چه سود؟                                   اکنون کارم را به جایی رسانده‌اند که شده‌ام آن مردی که از دریا گذر کرد و سپس در تفی غرق شد.




نویسنده: - چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠

کامی چیزی نمی‌پرسید. حرفی نمی‌زد. از بی‌علاقگی نبود، نه، برعکس! درایت کافی داشت. به اسرار دیگران احترام می‌گذاشت.




نویسنده: - سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠

قصه‌ی عشق هر کسی برای دیگری پیش ‌پا افتاده‌است؛ مبتذل است. یک حکایت سرگرم کننده است؛ نیست؟




نویسنده: - دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠

آدم، هموست که رونده است.




نویسنده: - یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠

کامی کامل است. به کسی رشک نمی‌برد. برچیزی تاسف نمی‌خورد نه بر فراموشی، نه بر سرشکستگی و نه بر خاموشی. به خواهرش حسد نمی‌برد؛ نه شوهر دارد نه فرزند و نه معشوق.
حالا دیگر زنی است که خود برمی‌گزیند. تصمیم می‌گیرد. با دست‌های خود پیکره می‌سازد. هروقت بخواهد به هرکس که مایل باشد مهر هبه خواهد کرد؛ بی‌چشمداشت، ناگهانی، شادمان، باشکوه، آزاده‌ای که اوست.




نویسنده: - شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠

آدم باید در زندگی کسی نقشی اساسی داشته‌باشد تا در چنین روزی دلش بخواهد که از جا بلند شود.




نویسنده: - جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠

جز بدی‌ها چیز دیگری نمی‌بینند چون خودشان توان سازندگی ندارند همه چیز را خراب می‌کنند؛ ویران می‌کنند.




نویسنده: - پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠

آقا، این حاصل ساعت‌ها کلنجار، ساعت‌ها سوختن روح من است. همان وقت که شما گرم خوردن و تفریح بودید. همان وقت که خودتان را از زندگی اشباع می‌کردید. من با پیکره‌ام تنها بودم و زندگیم بود که قطره قطره با این خاک رس تنیده می‌شد. خونم بود که روان می‌شد تا در ژرفای آن مدفون شود و اوقات زندگیم...




نویسنده: - چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠

فقط نگاه کردن تنها کافی نیست اراده خاصی برای فهمیدن، برای رد نکردن اثر لازم است. این اصل هم در علم و هم در هنر صدق می‌کند.




نویسنده: - سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠

آنچه در وجود تو مرا فریفته می‌کند بیشتر از جسمت، آن شور و حرارت درونی است که به وجودت روشنی می‌دهد.




نویسنده: - دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠

هنگامی که با دلزدگی به روزگاران خوش می‌اندیشم.

چه بودم؟ چه شدم!

هنگامی که خود را سراپا برهنه می‌نگرم

و می‌بینم که چه بسیار دگرگون شده‌ام

بیچاره، خشکیده، تکیده، خرد

سراسر وجودم به خشم می‌آید

این پیشانی صاف به چه روزی افتاده

این گیسوان طلایی...

 

«فرانسوا دیون: شاعر فرانسوی»




نویسنده: - یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠

تا پای مرگ باید پیش رفت حتا اگر لازم باشد که برای یافتن آنچه در پی‌اش هستی دیگران را نابود کنی؛ حتا اگر لازم باشد که برای یافتن آنچه در پی‌اش هستی نابود شوی!